تو را گم کرده ام امروز...
و حالا لحظه های من...
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند
و چشمانم
که تا دیروز به عشقت می درخشیدند
نمیدانی چه غمگینند
چراغ روشن شب بود
برایم چشمهای تو
نمیدانی چه خواهد شد
پر از دلشوره ام
بی تاب و دلگیرم...
کجا ماندی؟!...
+ نوشته شده در جمعه
1389/06/05ساعت   توسط Nazanin
|
دوباره می خوام بنویسم:)من برگشتم!!!
+ نوشته شده در جمعه
1389/06/05ساعت   توسط Nazanin
|
از همه احساساتی که گاه و بی گاه
می شود یکباره تنی را عاشق کرد...
قلب من خالی است ...
از همه عشق هایی که زمینی است،
یا که آسمانی !
قلب من خالی است...
از هر آنچه حس خوب لمس نزدیکی توست،
قلب من خالی است...
از هر آنچه می شود تلخابه خورد و زنده ماند،
قلب من خالی است ...
از هر چه پژواک تپیدن است،
قلب من خالی است...
از هر آنچه می شود گر گرفت،سوخت!
...
با این همه پوچی ...
چه عارفانه
لبریز است از هوای ت
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/03/13ساعت   توسط Nazanin
|
مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزشتره؟ چون لبخندو به هر كس ميتوني هديه
كني اما اشك رو فقط براي كسي ميريزي كه نمي خواي از دستش بدي.
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/03/13ساعت   توسط Nazanin
|
آمدی چه زیبا
گفتم دوستت دارم ، چه صادقانه
پذیرفتی ، چه فریبنده
آغوشم برایت باز شد ، چه ابلهانه
با تو خوش بودم ، چه کودکانه
همه چیزم شدی ، چه زود
نیازمندت شدم ، چه حقیرانه
به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی ، چه ناجوانمردنه
وازه غریب خداحافظ به میان آمد ، چه بی رحمانه
و من سوختم ، چه عاشقان
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/02/24ساعت   توسط Nazanin
|